تبليغاتX
گنجینه
گنجینه داستانهای شنیدنی

 

من اين داستان را خيلي خيلي دوست دارم. ارزش چندين بار خواندن را دارد :

 

کشاورزي چيني اسب پيري داشت که از آن در کشت و کار مزرعه اش استفاده مي کرد. يک روز اسب کشاورزبه سمت تپه ها فرار کرد. همسايه ها در خانه ي او جمع شدند و به خاطر بدشانسيش به همدردي با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت: شايد اين بد شانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.

يک هفته بعد اسب کشاورز با يک گله اسب وحشي از آن سوي تپه ها برگشت. اين بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسيش تبريک گفتند. کشاورز گفت: شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بد شانسي، فقط خدا مي داند.

فرداي آن روز وقتي پسر کشاورز در حال رام کردن اسب هاي وحشي بود، از پشت يکي از اسب ها به زمين افتاد و پايش شکست. اين بار وقتي هسايه ها براي عيادت پسر کشاورز آمدند، به او گفتند: چه آدم بد شانسي هستي. کشاورز باز جواب داد: شايد اين بد شانسي بوده و شايد هم خوش شانسي، فقط خدا مي داند.

چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را براي خدمت در جنگ با خود بردند. به جز پسر کشاورز که پايش شکسته بود. اين بار مردم با خود گفتند: شايد اين خوش شانسي بوده و شايد هم بد شانسي، فقط خدا مي داند!

از نويسنده ناشناس

از کتاب عشق بدون قيد و شرط

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

 

 

Godisnowhere can be read as God is nowhere, or so, God is now here. Everything in life depend on how you look at it. So always try to think positive.

 

*****************************************************************

 

         When you have a problem, don't say : "oh God, I have a great problem". But say: "hey problem, I have a great God".

 

           *************************************************

 

Life is like a piano, white keys represent happiness, and black keys for sorrow. But only when you go through the white and black keys, you hear the music of life.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

خدايا

 

به من آرامش ده تا بپذيرم آنچه را که نمي توانم تغيير دهم ،

 

و دليري ده تا تغيير دهم آنچه را مي توانم ،

 

و بينش ده تا تفاوت اين دو را دريابم ،

 

و مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار کنند.

جبران خليل جبران"ن

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

 

اين جمله را يکی از دوستانم وقتی که خيلی درگير اين مسايل بودم بهم گفت و من خيلی تحت تاثير قرار گرفتم.

 

وقتی يک بنده ام نماز می خواند، به نماز او طوری توجه می کنم که انگار همين يک بنده را دارم اما بنده های من طوری نماز می خوانند که انگار هزاران خدا دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند، وآنها را داخل جعبه مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد، شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .

مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر!

از نويسنده ناشناس

از کتاب "نشان لياقت عشق"

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

 

نيايش

 نمايش عجز است به همراه عشق

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

 

روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت : براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.

مرد گفت : من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم.

فرشته گفت : اين سه امتياز.

مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خدا اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت کردم.

فرشته گفت : اين هم يک امتياز.

مرد باز ادامه داد : در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت : اين هم دو امتياز.

مرد در حالي که گريه مي کرد گفت : با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.

فرشته لبخندي زد و گفت : بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!

 

از نويسنده ناشناس

از کتاب "نشان لياقت عشق"

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   | 

 

.... و خداوند عشق را آفرید !

 

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات، پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب.

از دست و زبان که بر آید

کز عهده شکرش به در آید

"گلستان سعدی"

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت   توسط سعید   |