|
|
|
|
|
برنده آنچه را كه ضرورت دارد، با متانت لازم انجام مي دهد، و توان خود را براي راه حل هايي ذخيره مي كند كه، در آنها از حق انتخاب برخوردار است سیدنی جی . هریس |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد : مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد : از ميان تعداد زيادي از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد کرد. کودک دوباره پرسيد : اما اينجا در بهشت من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من کافي هستند. خداوند گفت : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کردو با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک سرش را بر گرداند و پرسيد : شنيده ام که در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ خداوند ادامه داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد : اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم شد. خداوند کفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد.کودک مي دانست که بايد به زودي سفرش را شروع کند. او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا اگر من بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد. خداوند بار ديگر او را نوازش کرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد، به راحتي مي تواني او را مادر صدا کني.
"مادر روزت مبارک" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
.وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: اشتباه كردم .وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: تقصير من نبود .برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد .بازنده هميشه آنقدر گرفتار است كه نميتواند به كارهاي ضروري به پردازد .برنده به بررسي دقيق يك مشكل مي پردازد .بازنده از كنار مشكل گذشته ، و آن را حل نشده رها ميكند .برنده با جبران اشتباهش، تاسف و پشيماني خود را نشان ميدهد .بازنده مي گويد: «متاسفم» ، اما در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند .برنده ميگويد، بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد .بازنده ميگويد، تا بوده همين بوده و تا هست همين است .برنده به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند تا از آنان چيزي بياموزد .بازنده از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته؟ و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است .برنده گامهاي متعادلي بر ميدارد .بازنده دو نوع سرعت دارد، يا خيلي تند و يا خيلي كند .برنده تمركز حواس دارد .بازنده پريشان حواس است .برنده نسبت به فضاي اطراف خود حساس است .بازنده فقط نسبت به احساسات خود حساس است برنده در وجود يك آدم بد، خوبي ها را مي جويد و روي همين قسمت كار ميكند بازنده در وجود يك انسان خوب، بدي ها را مي جويد. از اين رو ، به سختي ميتواند با ديگران همكاري كند برنده در عين حال كه تعصبات خود را ميپذيرد، تلاش ميكند كه در هنگام قضاوت كردن بر اين تعصبات غلبه كند بازنده منكر وجود هرگونه تعصب در خود است، و بنابراين در سراسر عمر، اسير تعصبات خويش خواهد بود سيدني . جي . هريس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید شبه آدم های اندک را متوجه شوم، چه دوست تر می دارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن. دکتر شریعتی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
خوبیهایی که در دیگران می یابی، در درون تو هم هست اشتباهاتی که در دیگران می یابی، اشتباهات تو نیز هست. برای تشخیص چیزی باید اول آن را بشناسی. ممکن هایی که در دیگران می بینی، برای تو هم ممکن است. زیباییهایی که در اطرافت می بینی، زیبایی وجود خود توست. دنیای اطراف تو یک انعکاس است، آینه ای که نشانت می دهد، آنچه را که هستی. برای تغییر دادن جهانت، باید خودت را تغییر دهی. ملامت و شکایت کردن تنها کار را بدتر می کند. هر چیزي که دلواپس آنی، مسئولیت توست. هر چیزی که در دیگران می بینی، خودت را نشانت می دهد. بهترین ها را در دیگران ببین، بهترین خودت خواهی شد. زیبایی را ستایش کن، زیبا خواهی شد. دوست بدار، دوست داشته خواهی شد. در پی درک دیگران باش، درکت خواهند کرد. گوش فرا ده، صدای تو شنیده می شود. بیاموز، فرا خواهی گرفت. به آینه زیباترین چهره ات را نشان بده، با چهره ای که تو را می نگرد شادمان خواهی بود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلیمان پیامبر از صبر و بردباری مورچه زیاد شنیده بود. می خواست تحمل مورچه را امتحان کند. مورچه ای را در جعبه ای قرار داد و گفت سال دیگر بر می گردم و دو دانه گندم برای غذای یکسالش گذاشت. بعد از یک سال سلیمان در جعبه را باز کرد تا مورچه را بیرون بیاورد. با تعجب دید که مورچه یکی از گندمها را هنوز نگه داشته. پرسید پس چرا گندمت را نخورده ای؟ چطور با یک گندم زنده مانده ای؟ مورچه جواب داد: پیش خودم فکر کردم که تو شاهی و مرا فراموش خواهی کرد. پس با یگ گندم سال را سر کردم تا اگر تا سال دیگر نیامدی غذا داشته باشم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
اونهایی که وزنه برداری می کنند می دونند که اگر روی وزنه 150 زور بزنند، دیگه 120 براشون خیلی راحت میشه. اونهایی که درس می خونند می دونند که اگر برای 20 بخونند، نمره 18 آوردن براشون آسونه. اونهایی که کوه میروند خوب می دونند که اگر قصد قله دوم را بکنند، رسیدن به قله اول براشون اصلا سخت نیست. اونهایی که می دوند می دونند که اگر برای دو استقامت ده کیلومتر تمرین می کنند، تو مسابقه دو هزار متر نفس کم نمی آورند. اونهایی که مثل من فکر می کنند میدونند که اگر هدفشون بزرگ باشه، رسیدن به هدفهای کوچکتر، جزیی از مسیرشون می شود. اگر از اول هدفی که انتخاب می کنیم کوچک باشه، ممکنه که حتما بهش برسیم ولی از ظرفیتمون به طور کامل استفاده نکرده ایم. اما اگر از اول هدف بزرگ انتخاب کنیم، تمام تلاشمون را، نهایت نیرومون را به کار می گیریم، تا به اون برسیم. با نگاه کردن به راه پیش رومون، قدمهامون رو سریعتر می کنیم و از نیروی بیشتری استفاده میکنیم و در نتیجه جلو می افتیم. ممکنه به اون هدف بزرگمون نرسیم اما به چیزی خیلی بیشتر از اون هدفهای کوچک می رسیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
مور از سلیمان پرسید: دانی، که چرا خداوند باد را مسخر تو گردانید. سلیمان گفت: آری، تا مطیع فرمان و تخت روان من باشد. مور گفت: نی، چنین نیست، بلکه آن است تا بدانی که تو را از ملک عالم جز باد در دست نیست، در آید و نپاید و برود. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت توسط سعید
|
|
||