|
|
|
|
|
مهرورزي را از درخت ياد گرفتم که سايه از سر هيزم شکن هم بر نمي دارد. ايستادگي را از رود که تا رسيدن به دريا لحظه اي از حرکت نمي ايستد. و از کوه آموختم، بودن را و نه وانمودن را.
آنچه کرم ابریشم پایان دنیا می پندارد، در نظر پروانه آغاز زندگی است. زندگی مثل راندن یک دوچرخه است، نمی افتید مگر اینکه از پا زدن بایستید. خود را به سوی ماه افکنید، حتی اگر خطا کنید، میان ستارگان خواهید بود.
زندگی لرزیدن برگی در باد نیست، زندگی امتحان ریشه هاست. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
در سایت ارکات گروهی بود به اسم گفتگو با خدا. تو این گروه هر کسی از ارتباط و خلوت خودش با خدا می گفت. برام خیلی جالب بود. چون افراد این گروه از همه جای دنیا بودند. هر کسی با هر ملیتی، با هر زبانی، با هر دینی، از خلوتش، از راز و نیازش با خدا می گفت و من به این همه صمیمیت اونها با خدا حسودیم می شد. من که مثلا روزی پنج بار با خدا حرف می زدم... آره. اونا با خدا خلوت می کردند اما من نه.... این روزها خلوت کردن با خدا سخت شده. چون مشغولیتهای ما زیاد شده. سرگرمی های ما زیاد شده. قبل تر ها که برق نبود هوا که تاریک می شد مردم هیچ کاری نداشتند تا روشنایی صبح. اما الان شب ها تاریکی نداریم و تازه تلویزیون و کامپیوتر و اینترنت هم شبها مون را پر می کند. قدیمی ها بیشتر از ما وقت داشتند تا فکر کنند... فکر می کنم اشکال کار ما این باشه که واقعا با خدا ارتباط نداریم. یگانه راه دستیابی به شادی حقیقی، موفقیت در ارتباط گرفتن با خداست. ارزشمند ترین فعالیت شما ارتباط روزانه با خداست. نیازهای دنیای امروز پیوسته نیروی اراده شما را تضعیف می کند. اما دل با وجود همه موهبتهایی که دنیا می بخشد، همچنان آرزومند خداست. ذهن دارای نیرویی بسیار عظیم است. ذهن یکی از بزرگ ترین معجزات خداست. هیچ کس به راستی نادان نیست، اما اگر عمیقا در جهل فرو رفته باشد نادان به نظر می رسد. در زندگی پر مشغله امروزی فقط یک راه برای جدا ساختن خود از تقاضاهای بی وقفه دنیا وجود دارد: با خدا به خلوت بروید. تنهایی، بهای یافتن ارتباط با خداست. شب ها هنگامی که تنها در خلوت خود به انتظار یافتن خدا می نشینید، وقتی در آن سکوت و تنهایی حضور خدا را حس می کنید، شب سرشار از ملاطفت و آرامش می شود. حضور مطلق خدا همچون فضایی است بی کران که هاله ای از نور آن را احاطه کرده است و همه اجزای خلقت از این نور ساخته شده اند. درد بی خوابی، درد انتظار و درد تنهایی عاقبت به چنین دریایی از لطف و رحمت الهی منتهی خواهد شد. هر روز زمان معینی را به خدا اختصاص دهید. هر اندازه هم که خسته باشید، شب ها پس از آن که همه به خواب می روند، برخیزید و خود را به پای خدا بیفکنید و تا هنگامی که با او ارتباط برقرار نکرده اید نخوابید. با زبان دل خود به درگاه او دعا کنید: خدایا؛ تو بر هر چیز دیگر تقدم داری. مصمم هستم که در معبد شب، عشقم را به تو تقدیم کنم. تو همه چیز من هستی. تو خواب، زندگی و آسایش من هستی. فقط تو را می خواهم و تو برای من کافی هستی. اینک تمامی نیرو، اندیشه و عشقم را به تو تقدیم می کنم تا با تو باشم و به تو عشق ورزم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
ذهن ما همیشه محدود می شود به بازتابهای محیط اطرافش. محیط برای ذهن ما یک مرز و حدودی می سازد که فکر می کنیم فرا تر از آن وجود ندارد. مثلا خیلی وقت پیش ها کسی نمی توانست حتی تصور این را بکند که من اینجا تو خونه خودم یک چیزی را بنویسم و بقیه از هر کجای دنیا بتوانند بخوانندش. یا اینکه یک نفر اینجا صحبت کنه و در همون لحظه در تمام دنیا صداشو بشنوند. که نه خودش رو هم ببیند. اما الان این چیزا خیلی عادی شده. ذهن ما همیشه محدوده. برا همین هم هست که برامون سخته که قبول کنیم یک آدم به طور معمولی بتونه 1200 سال یا شاید هم بیشتر عمر کنه. برامون سخته که قبول کنیم یک آدم بعد از 1200 سال دوباره بیاد و خودشو به همه نشون بده. برامون سخته که باور کنیم که همه کشور ها یکی میشوند که دیگر مرزی وجود نخواهد داشت. که همه با هر زبانی زیر نظر یک حکومت باشند. که همه با هم مساوی باشند که عدالت برای همه باشد. که اختلاف طبقاتی نباشه. که مردم به هم نزدیک بشوند. که .... اما بالاخره اون روز میرسد... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
من از مسافرت برگشتم و می خواهم که به نوشتن تو این وبلاگ ادامه بدهم. از لطف همه دوستان هم ممنونم.
نیایش نمایش عجز است به همراه عشق الکسیس کارل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت توسط سعید
|
|
||