|
|
|
|
|
نوروز بر همه شما خوش امیدوارم سال بسیار خوش و خرمی داشته باشید علم دولت نوروز به صحرا برخاست زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست بر عروسان چمن بست صبا هر گهری که به غواصی ابر از دل دریا برخاست تا رباید کله قاقم برف از سر کوه یزک تابش خورشید به یغما برخاست طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟ وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟ چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟ چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت بس که از طرف چمن لل لالا برخاست موسم نغمهی چنگست که در بزم صبوح بلبلان را ز چمن ناله و غوغا برخاست بوی آلودگی از خرقهی صوفی آمد سوز دیوانگی از سینهی دانا برخاست از زمین نالهی عشاق به گردون بر شد وز ثری نعرهی مستان به ثریا برخاست عارف امروز به ذوقی بر شاهد بنشست که دل زاهد از اندیشهی فردا برخاست هر دلی را هوس روی گلی در سر شد که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست گوییا پردهی معشوق برافتاد از پیش قلم عافیت از عاشق شیدا برخاست هر کجا طلعت خورشید رخی سایه فکند بیدلی خسته کمر بسته چو جوزا برخاست هرکجا سروقدی چهره چو یوسف بنمود عاشقی سوخته خرمن چو زلیخا برخاست با رخش لاله ندانم به چه رونق بشکفت با قدش سرو ندانم به چه یارا برخاست سر به بالین عدم بازنه ای نرگس مست که ز خواب سحر آن نرگس شهلا برخاست به سخن گفتن او عقل ز هر دل برمید عاشق آن قد مستم که چه زیبا برخاست روز رویش چو برانداخت نقاب شب زلف گفتی از روز قیامت شب یلدا برخاست ترک عشقش بنه صبر چنان غارت کرد که حجاب از حرم راز معما برخاست سعدی |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
سه جانور شناس فرانسوی برای تحقیق در مورد فیل عازم جنگلهای آفریقا می شوند. یکی از آنها بعد از یک سال به کشورش بر میگردد و کتابی چاپ می کند به نام "همه چیز در باره فیل". دومی کمی بیشتر تحقیق می کند و بعد از دو سال مراجعت می کند و نتیجه تحقیقاتش را در دو جلد کتاب با عنوان "درباره فیل بیشتر بدانیم" چاپ می کند. اما جانور شناس سوم به مدت پنج سال به تحقیقش ادامه می دهد و در نهایت چهار جلد کتاب در باره فیل به چاپ می رساند تحت عنوان "مقدمه ای بر شناخت فیل". آدما هر چی بیشتر میدونند تازه می فهمند که هیچی نمی دونند! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
هیزم شکن برای استخدام به یک شرکت چوب بری رفت. صاحب کارخانه گفت یک هفته اینجا کار کن. اگر بتوانی روزی 20 درخت قطع کنی، استخدامت می کنم. هیزم شکن روز اول را با انرژی آغاز کرد و 18 درخت را قطع کرد. رییسش گفت: برای شروع خوب است. فردا بیشتر سعی کن. هیزم شکن روز بعد سخت تر کار کرد اما بیشتر از 18 درخت نتوانست ببرد. روز بعد بازهم تلاشش را بیشتر کرد اما فقط توانست 17 درخت قطع کند. هیزم شکن هر روز بیشتر سعی می کرد اما پیشرفتی نمی کرد. بعد از یک هفته رییسش پیش او آمد و گفت هنوز به 20 نرسیده ای؟ یهزم شکن جواب داد هر روز بیشتر و سخت تر از روز قبل کار کردم اما نتیجه کمتری گرفتم. رییس تبر هیزم شکن را برداشت و گفت آیا هر روز بعد از کار تبرت را تیز می کنی یا نه؟ کار این هیزم شکن یک کم مضحک باشه. اما ما هم خیلی اوقات همین اشتباه را می کنیم. یادمون میره که باید تبرمون را تیز کنیم. یادمون میره که باید گاهی دست از کار بکشیم، بایستیم و به خودمون و دور و برمون نگاه کنیم ببینیم که در چه وضعیتی و در کجای راه هستیم. یادمون میره که بایستیم و ابزارمون را تیز کنیم. که هدف، انگیزه و ابزارمون را تجدید کنیم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه چنین بوده است که مهر به ژرفای خود پی نمی برد تا آنگاه که ساعت فراق فرا می رسد. هنگامی که مهر می ورزید نگویید خدا در دل من است بگویید من در دل خدا هستم. مهر ... شما را مانند بافه های جو در بغل می گیرد شما را می کوبد تا برهنه کند شما را می بیزد تا از خس جدا سازد شما را می ساید تا سفید کند شما را می ورزد تا نرم شوید و آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تا نان مقدس شوید بر خوان مقدس خداوند. جبران خلیل جبران |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت توسط سعید
|
|
||