|
|
|
|
|
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانهاش باید کشید این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش حضرت حافظ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
تغییر تا حالا شده یه نفر بعد از مدتها شما رو ببینه و بگه چقدر عوض شدی .در صورتی که خودت اصلا تا حالا متوجه این موضوع نشده بودی. می دونی چرا، برای اینکه خودت هر روز خودتو میبینی. چون این تغییر ذره ذره اتفاق افتاده تو متوجه نشدی اما اون که یک دفعه کل تغییر رو دیده بلا فاصله متوجه شده. اخلاق و عادتهای ما هم همینطوره. اگه مثلا خودت را با یک ماه پیش مقایسه کنی می بینی که هیچ عوض نشدی. اما اگه خودت را با دو سال پیش مقایسه کنی می بینی که خیلی تغییر کردی. یا اگر مثلا تیپ و لباسهای امسال را با دو سال پیش مقایسه کنی خیلی تفاوت ندارد اما لباسهای ده سال پیش را که می بینی اصلا باورت نمیشه. خیلی از تغییر ها تو این دنیا آرام آرام انجام میشه طوری که اصلا متوجه نمیشویم . اما یک دفعه چشم باز می کنیم می بینیم که چقدر عوض شده. به همین دلیل هم باید خیلی مواظب باشیم چون تو هر محیطی که هستیم هر چقدر هم که مقاوم باشیم اما محیط ذره ذره شما را عوض می کند. مثل آب که قطره قطره روی سنگ میچکد و ذره ذره سنک را سوراخ می کند. اگر می خواهید یک نفر رو عوض کنید (یا خودتون رو)، اصلا نباید عجله کنید . باید با حوصله و صبر، سر فرصت و ذره ذره عوضش کنید. چون آدمها در برابر تغییر ناگهانی مقاومت میکنند. گاهی هم خیلی سخت مقاومت می کنند. اما بر عکس تغییرات کوچک را خیلی راحت می پذیرند. برای تغییر دادن یا تغییر کردن باید حوصله به خرج بدهید. چون خیلی طول کشیده تا این عادتها برای ما عادت بشه خیلی هم طول می کشه تا عوض بشه. تو این دنیا هر چیزی که یک دفعه یا به سرعت بوجود بیاد یا خیلی زود از بین میره یا خیلی زود ارزشش رو از دست میده. اما هر چیزی که براش وقت صرف شده و صبر خرجش شده و به مرور به وجود آمده باشد پایدار و ماندگار است. مهمترین نمونه اش هم عشق است. عشقی که یک شبه و با یک نگاه به وجود آمده خیلی زود هم فرو کش می کنه. اما احساسی که از کنار هم قرار گرفتن دو نفر به وجود می آید و کم کم رشد می کند و تنومند می شود، به مرور زمان تبدیل می شه به یک عشق ریشه دار و عمیق و همیشگی. کوه به آهستگی آمد به جای از سر آنست چنبن دیر پای |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
امام علی (ع) می فرمایند: عبادت کنندگان خدا سه دسته اند: گروهی، برای رسیدن به بهشت و نعمت های آن خدا را عبادت می کنند، عبادت آنها عبادت تجار است. گروهی برای فرار از آتش جهنم. عبادت آنها عبادت بردگان است. و گروهی فقط برای رضایت خدا. تنها عبادت این دسته عبادت بندگان واقعی خدا است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
زمین سردش بود، زیرا ایمانش را از دست داده بود ؛ نه دانه ای از دلش سر در می آورد و نه پرنده ای روی شانه هایش آواز می خواند. قلبش از ناامیدی یخ زده بود و دستهایش در انجماد تردید مانده بود. خدا به زمین گفت: عزیزم ایمان بیاور تا دوباره گرم شوی. اما زمین شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود، به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود. خدا گفت: به یاد می آوری ایمان سال پیشت چگونه به پختگی رسید؟ تو داغ پر شور بودی و تابستان شد، و شور و شوقت به بار نشست و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسیدی، نام آن معرفت را پاییز گذاشتیم. اما... من به تو گفتم که از پس هر معرفتی، معرفت دیگری است، و پرسیدمت که آیا می خواهی تا ابد به این معرفت بسنده کنی؟ تو اما بی قرار معرفتی دیگر بودی. و آنگاه به یادت آوردم که هر معرفت دیگر در پی هزار رنج دیگر است. و تو برای معرفتی نو به ایمانی نو محتاجی. اما میان معرفت نو و ایمان نو ، فاصله ای تلخ و سرد است که نامش زمستان است.فاصله ای که در آن باید خلوت و تامل و تدبیر را به تجربه بنشینی، صبوری و سکوت و سنگینی را. و تو پذیرفتی. اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آیی و دوباره ایمان بیاوری و آنچه را از زمستان آموختی در ایمان تازه ات به کار بری. زیرا که ماندن در این سکوت و سنگینی رسم ایمان نیست، ایمان شکفتگی و شور و شادمانی است. ایمان زندگی است پس ایمان بیاور، ای زمین عزیز ! و زمین ایمان آورد و جهان گرم شد. زمین ایمان آورد و جهان سبز شد. زمین ایمان آورد و جهان به شور و شکفتگی و شادمانی رسید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین باد گلها را پریشان میکند هر صبحدم زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین نوبهار از غنچه بیرون شد به یک تو پیرهن بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین سعدی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم فروردین 1386ساعت توسط سعید
|
|
||