|
|
|
|
|
لا یملکُ لنفسه نفعاً و لا ضراً و لا موتاً و لا حیاهً و لا نشوراً و بر هیچ نفعی و ضرری برای خود تملک ندارد، و نه بر مرگی و نه زندگی و نه بازگشتی. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
کلمات قصار
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
آدم مصنوعی و آدم واقعی! آدم مصنوعی آرام چشمهایش را باز کرد. روی دستش یک چیزی بود . خوب نگاهش کرد. "وای چه ربات جالبی. چه شاخک های درازی داره. حتما سیستم ردیابشه. نگاه کن سرش چه جوری به بدنش چسبیده. ببین چه راحت و قشنگ سرش را به اطراف می چرخونه. چشمهاش را ببین. چقدر بزرگ و قشنگه. تمام سرش را پوشانده. نگاه کن، شش تا پا داره. چقدر قشنگ مفصل بندی شده. به خاطر همینه که انقدر سریع و ظریف می تونه راه بره. واقعا عجب شاهکاریه. عجب مهندسی داشته. حتما وظیفه خیلی مهم داشته که انقدر پیچیده و ظریف ساختنش..." چند دقیقه بود که ربات رفته بود و آدم مصنوعی هنوز تو فکر زیبایی و عظمت ربات کوچولو بود که صدای فریاد آدمها را شنید :"آی...سوسک. سوسک... اَه بکشش. بکشش...". |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
نقل می کنند که مهاتما گاندی می خواست قطاری سوار شود. موقع سوار شدن یک لنگه کفشش افتاد زیر قطار و قبل از اینکه بتواند پیاده شود و کقشش را بردارد، قطار شروع به حرکت کرد. گاندی هم لنگه کفش دیگرش را درآورد و پرتاب کرد سمت لنگه دیگر. از او پرسیدند این چه کاری بود که کردی؟ گفت: یک لنگه کفش که به درد من نمی خورد. لا اقل کسی که که آن را پیدا می کند صاحب یک جفت کفش می شود. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت توسط سعید
|
|
||
|
|
|
|
|
این روزها
این روزا گندم زار ها برام قشنگ نیست. هیچ چی رو به یادم نمیاره. آسمون برام مثل بقیه روزهاست. تکراریه. این روزها غروب آفتاب منو یاد هیچی نمی اندازه. این روزها ستاره ها فقط برام یک لکه نورانی تو آسمونه. منو یاد هیچ گلی نمی اندازه. این روزها همه رنگها برام یک رنگه. این روزها هیچی منو یاد هیچی نمی اندازه. ساعتها و دقیقه ها برام هیچ فرقی نداره. گذر زمان و رد شدن ساعتها منو نگران نمی کنه. این روزها هیچ کجا برام با جای دیگه فرقی نداره. برام فرقی نمی کنه کجا برم. یا از کجا رد بشم یا نشم. چون این روزها هیچ کجا منو یاد چیزی نمی اندازه. این روزها درختها و گلها و پرنده ها قشنگه اما منو یاد هیچی نمی اندازه. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت توسط سعید
|
|
||