تبليغاتX
گنجینه
گنجینه داستانهای شنیدنی
 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

محتشم کاشانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت   توسط سعید   | 

 

چقدر لذت داره وقتی می خونم که خدا به دفاع از آدم جلوی فرشته هاش وا  می ایستد و اونا را سر جاشون می نشوند. وقتی که میبینم که خدا پشت ما در می آد و از آدم طرفداری می کند، به آدم بودنم میبالم.
 اون موقعی که خدا آدم را آفرید و فرشته ها همه به صدا در اومدند که خدایا این چیه؟ چرا انسان را آ فریدی؟ که فساد کند و خونریزی؟ مگر ما تو رو این همه سال عبادت نکردیم؟ مگر ما تسبیحت نمی کنیم؟ و همه اعتراض کردند. و خدا جلوشون ایستاد که ساکت. چی دارید میگید؟ من چیزی از آدم می دانم که شما نمی دانید. بیخود اعتراض نکنید. و بعد عظمت آدم را به فرشته هاش نشون داد و گفت اگر میتونید اینطوری باشید. همه گفتند خدایا تو بزرگی. ما جز اونچه که تو بهمون یاد دادی چیزی نمی دانیم. و سر تعظیم فرود آوردند.
 
و چقدر دوست داشتنیه  اون لحظه که آدم جلوی اون هم فرشته، تو بغل خدا جا می گیرد ...
و خدا میگه تو رو دوست دارم و همیشه پشتیبان و مراقبت هستم...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت   توسط سعید   | 

 

فَلَولا فَضلُ اللهِ عَليکم و رَحمتُهُ لَکُنتم مِنَ الخاسِرين.

 

و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، از زیانکاران بودید.

 

بقره - 64

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط سعید   | 

 

 

وقتي تو خوشي و شادي هستي عهد و پيمان نبند.

 وقتي ناراحتي جواب نده.

 وقتي عصباني هستي تصميم نگير.

 

 

 وقتي دائم ميگي گرفتارم،

 هيچ وقت وقت آزاد نخواهی داشت.

وقتي دائم ميگي وقت ندارم،

هيچوقت زمان پيدا نمي كني.

وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي،

اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت   توسط سعید   |