تبليغاتX
گنجینه
گنجینه داستانهای شنیدنی
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

الحمد لله رب العالمين

الرحمن الرحيم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت   توسط سعید   | 

وقتی این داستان رو خوندم احساس کردم که چقدر کوچکم...

رابرت داوینسنز، قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی که در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود، در پایان مراسم زنی به سوی او دوید و با تضرّع و التماس از او خواست پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد، زن گفت که او هیچ هزینهای برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش میمیرد. قهرمان گلف درنگ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به زن بخشید.
  هفته بعد یکی از مقامات رسمی انجمن گلف به او گفت که ای رابرت ساده لوح خبرهای جالبی برایت دارم، آن زنی که از تو پول خواست اصلاً بچه مریض ندارد حتی ازدواج هم نکرده است او تو را فریب داده دوست من.
  رابرت با خوشحالی جواب داد: خدا را شکر پس هیچ بچه ای در حال جان دادن نبوده است. این که خیلی عالی است!

 از وبلاگ مهمون تازه وارد

جبران خلیل جبران می گوید:
تو بارها می گویی خواهم داد، اما به آن که سزاوار باشد. ‏درختان باغ تو چنین نمی گویند، و گله های چراگاه تو نیز هم. این ها می دهند تا زندگی کنند، ‏زیرا ندادن همان است و مردن همان. ‏
بی گمان آن کس که سزاوار دریافت روزها و شبهای خود باشد، سزاوار دریافت دهش تو نیز هست. ‏و آن کسی که سزاوار نوشیدن از دریای زندگی بوده باشد، سزاوار است که جام خود را از جوی ‏باریک تو پر کند.
مگر تو کیستی که مردمان باید گریبان خود را باز و غرور خود را بی پرده کنند تا تو ارزش آنها را برهنه و غرورشان را بی شرم ببینی؟ نخست کاری کن که خود سزاوار دادن و دارای دست دهش باشی. زیرا که به راستی زندگی است که به زندگی می دهد و تو که خود را دهنده می پنداری، شاهدی بیش نیستی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت   توسط سعید   | 

 

دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است

دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
 
 عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
 
 
 
 دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
 
 مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.
 
 
 
 دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
 
 آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
 
 
 
 دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند
 
 شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط سعید   | 

 

سلام


وقتی این وبلاگ رو شروع کردم می خواستم چیزایی را که بلد بودم، چیزایی قشنگی را که داشتم با بقیه شریک بشم، اما تو این دوسال بیشتر از اینکه چیزی بدم چیزایی گرفتم. خیلی چیزا به دست آوردم. خیلی چیزا یاد گرفتم. یعنی یه جورایی وارداتم بیشتر از صادراتم بوده. دوستای خیلی خوبی پیدا کردم. با آدمای خیلی بزرگی آشنا شدم که خیلی بهشون مدیونم.

می خواستم به این بهانه از همتون تشکر کنم.
خانی (کاغذ بریده ها)، نی (بشنو این نی)، درویش (شمیم بهشت)، سرور (کلمات قصار)، محیا (آهای رفیق)، قطره بارون (یار با ماست...)، نوید (پندهای زندگینرگسی،
مجتبی، محمد، علی، امیرحسین، وجیهه، مهدی، تنهاترین و همه دوستای خوبم که منو به اینجا رسوندن.

 و خدا هم که همیشه پشت منه و آدمها و راه هایی جلو پام می ذاره که منو بالا ببره.


می خوام سال سوم رو هم با همین مطلب شروع کنم که هر چی بیشتر می گذره می بینم که ما چقدر کوچکیم در برابر اون و چقدر باید قدر شناسش باشیم...

 

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون برمیاید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
از دست و زبان که برآید                   کز عهده ی شکرش به درآید

بنده همان به که ز تقصیر خویش          عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش                        کس نتواند که به جای آورد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت   توسط سعید   |