تبليغاتX
گنجینه - سیاه و سفید
گنجینه داستانهای شنیدنی
دو تا کارگر از معدن آمدند بیرون. یکی از آنها صورتش سیاه شده بود اما اون یکی نه. یک نگاه به همدیگه کردند و رفتند که صورتشونو بشورند. میدونید چی شد؟ اونی که صورتش سیاه نشده بود صورتش را شست اما اونی که صورتش سیاه بود نه. می دونید چرا؟ برای اینکه هر کی به اون یکی نگاه کرد و فکر کرد که صورت اون هم مثل اون یکیه. (البته اون موقع هنوز آینه اختراع نشده بود !) ما هم گاهی از این اشتباهات خنده دار می کنیم. فکر می کنیم ما هم مثل اطرافیانمان هستیم. از روی ظاهر و کار اونها تصمیم می گیریم که چه کار کنیم بدون اینکه خودمون را تو آینه نگاه کنیم. و خوبیها و بدیهامون را ببینیم. شاد باشید همیشه
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت   توسط سعید   |